تبليغاتX
به نام آنکه

از دل و دیده ، گرامی تر هم

آیا هست؟

_ دست ،

آری ، ز دل و دیده گرامی تر:

دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدر تر است.

هر چه حاصل کنی از دنیا ،

دستاوردست !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین

سلطنت را که شنیده است چنین؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سر خود ، بانگ زدم :

_ هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

دست که هست !

بیستون را یاد آر ،

دستهایت را بسپار به کار ،

کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی ست ،

دستها ئی که به هم پیوسته ست !

به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای

دستهایش بسته ست !

دست در دست کسی ،

یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست کسی ،

یعنی : پیمان د و عشق !

دست در دست کسی داری اگر ،

دانی ، دست ،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست !

لحظه ای چند که از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

چون به رقص آئی و سر مست بر افشانی دست ،

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای !

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینائی ،

خواه در ساختن فردائی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینک ، هر دم

سرنوشت بشر است ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم !

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده ست ، ولی

دست هامان نرسیده ست به هم !

 

دست من اما خالیست...

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 8:22 |

هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت.(ضرب المثل آلماني)

مردي كه به خاطر ((پول)) زن مي گيرد، به نوكري مي رود.(ضرب المثل فرانسوي)

لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست.(- ضرب المثل چيني)

دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا.( ضرب المثل اسكاتلندي)

زني سعادتمند است كه مطيع ((شوهر)) باشد.(- ضرب المثل يوناني)

ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد.(مثل سانسكريت)

زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند.(ضرب المثل آلماني)

زن عاقل با داماد (( بي پول)) خوب مي سازد.(- ضرب المثل انگليسي)

هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند.( ضرب المثل اسكاتلندي)

زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.( ضرب المثل انگليسي)

در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن.(- ضرب المثل آذرباييجاني)

تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.( ضرب المثل -چيني)

براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني.(- ضرب المثل چيني)

ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب ميشود و گاهي هم بسيار بد.( ضرب المثل اسپانيايي)

ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است.( ضرب المثل فرانسوي)

ازدواج مقدس ترين قرار دادها محسوب ميشود.(ماري آمپر)

ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است.(سقراط)

ازدواج مثل يك نقشه ي جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد،جبرانش غيرممكن خواهد بود(بورنز)

ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد،براي پول هم از بين مي رود.(رونالد)

ازدواج هميشه به عشق پايان داده است.(ناپلئون)

انتخاب پدرومادر دست خود انسان نيست،ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم.(پرل باك)

با زني ازدواج كنيدكه اگر ((مرد)) بود،بهترين دوست شما مي شد.(بردون)

با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصلهاي خسته كننده او را اصلا نخوانيد.(سوني اسمارت)

براي يك زندگي سعادتمندانه ،مرد بايد ((كر)) باشد و زن ((لال)).(سروانتس)

ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ((شجاعت)) ميخواهد.(كريستين)

تا يك سال بعد از ازدواج ،مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.(اسمايلز)

پيش زا ازدواج چشمهايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد.(فرانكلين)

تنها علاج عشق ازدواج است.(آرت بوخوالد)

ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند،اگر خوب گرفت هر دو((زنده)) مي شوندو اگر بد شد هر دو ((مي ميرند)).(سعيد نفيسي)

ازدواج عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ وسي سال تحمل!(تن)

شوهر ((مغز)) خانه است و زن ((قلب)) آن.(سيريوس)

عشق،سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.(بالزاك)

قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم ولي داراي هيچ نظريه اي نيستم .(لرد لوچستر)

مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.(بن بيكر)

با ازدواج ،مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش.(سينكالويس)

ازدواج كنيد،به هر وسيله اي كه مي توانيد،زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شديد فيلسوف بزرگي مي شويد.(سقراط)

قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن.(يك دانشمند لهستاني)

مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد.(كارول بيكر)

من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم.(آگاتا كريستي)

هر چه متاهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد.(ولتر)

هيچ چيز غرور مرد رابه اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد،چون هميشه آنرا مربوط به خودش مي داند.(جانسون)

تا ازدواج نكرده اي نمي تواني در باره ي آن اظهار نظر كني.(شارل بودلر)

ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد.(مارك تواين)

ازدواج مجموعه اي از مزه هاست :هم تلخي وشوري دارد ،هم تندي و ترشي و هم شيريني و بي مزگي.(ولتر)

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 8:18 |

تو هم، همرنگ و همدرد مني اي باغ پائيزي !

تو بي برگي و منهم چون تو بي برگم

چو مي پيچد ميان شاخه هايت هوي هوي باد ـ

بگوشم از درختان هاي هاي گريه مي آيد

مرا هم گريه ميبايد ـ

مرا هم گريه ميشايد

كلاغي چون ميان شاخه هاي خشك تو فرياد بردارد

بخود گويم كلاغك در عزاي باغ عريان تعزيت خوان است

و در سوك بزرگ باغ، گريان است

***

بهنگام غروب تلخ و دلگيرت ـ

كه انگشتان خشك نارون را دختر خورشيد ميبوسد

و باغ زرد را بدرود ميگويد ـ

دود در خاطرم يادي سيه چون دود ـ

بياد آرم كه: با « مادر » مرا وقتي وداع جاوداني بود

و همراه نگاه ما ـ

غمين اشك جدائي بود و رنج بوسه بدرود .

***

تو هم، همرنگ و همدرد مني اي باغ پائيزي !

دل هر گلبنت از سبزه و گلها تهي مانده ـ

و دست بينواي شاخه هايت خالي از برگ است

تنت در پنجه مرگ است

مرا هم برگ و باري نيست

ز هر عشقي تهي ماندم

نگاهم در نگاه گرم ياري نيست.

***

تو از اين باد پائيزي دلت سرد است ـ

و طفل برگها را پيش چشمت تير باران ميكند پائيز

كه از هر سو چو پولكهاي زرد از شاخه ميريزند

تو ميماني و عرياني ـ

تو ميماني و حيراني .

***

الا اي باغ پائيزي

دل منهم دلي سرد است

و طفل برگهاي آرزويم را

دست نااميدي تير باران ميكند پائيز

ولي پائيز من پائيز اندوه است ـ

دلم لبريز اندوه است .

چنان زرينه پولكهاي تو كز جنبش هر باد ميبارد ـ

مرا برگ نشاط از شاخه ميريزد

نگاه جانپناهي نيست ـ

كه از لبهاي من لبخند پيروزي بر انگيزد

***

خطا گفتم، خطا گفتم

تو كي همرنگ و همدرد مني اي باغ پائيزي ؟!

ترا در پي بهاري هست ـ

اميد برگ و باري هست

همين فردا ـ

رخت را مادر ابر بهاري گرم ميشويد ـ

نسيم باد نوروزي ـ

تنت را در حرير ياس مي پيچد ـ

بهارين آفتاب ناز فروردين ـ

بر اندامت لباس برگ ميپوشد ـ

هنرور زرگر ارديبهشت از نو ـ

بر انگشت درختانت نگين غنچه ميكارد ـ

و پروانه، مي شبنم ز جام لاله مينوشد ـ

دوباره گل بهر سو ميزند لبخند ـ

و دست باغبان گلبوته ها را ميدهد پيوند .

در اين هنگامه ها ابري بشوق اين زناشودي ـ

به بزم گل، تگرگ ريز، جاي نقل ميپاشد ـ

و ابري سكه باران به بزم باغ ميريزد

درختان جشن مي گيرند

ز رنگارنگ گلها ميشود بزمت چراغاني

وزين شادي لبان غنچه ها در خنده ميآيد

بهاري پشت سر داري ـ

تو را دل شادمان بايد

***

الا اي باغ پائيزي !

غمت عزم سفر دارد

همين فردا دلت شاد است ـ

ز رنج بهمن و اسفند آزاد است

تو را در پي بهاري هست

اميد برگ و باري هست

ولي در من بهاري نيست

اميد برگ و باري نيست .

***

تو را گر آفتاب بخت نوروزي

لباس برگ ميپوشد

مرا هرگز اميد آفتابي نيست

دلم سرد است و در جان التهابي نيست

تو را گر شادمانه ميكند باران فروردين ـ

مرا باران بغير از ديده تر نيست .

تو را گر مادر ابر بهاري هست ـ

مرا نقشي ز مادر نيست .

***

تو كي همرنگ و همدرد مني اي باغ پائيزي ؟!

تو بزمت ميشود از تابش گلها چراغاني

ولي در كلبه تاريك جان من ـ

نشان از كور سوئي نيست

نسيم آرزوئي نيست

گل خوش رنگ و بوئي نيست

اگر در خاطرم ابريست ابر گريه تلخست ـ

كه گلهاي غمم را آبياري ميكن شبها

اگر بر چهره ام لبخند مي بيني

مرا لبخند انده است بر لبها

تو كي همرنگ و همدرد مني اي باغ پائيزي ؟!

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 8:14 |

 

   زعشق روزگار من  تو بهترين نشانه اي

            تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي

                 تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من

                       تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي

                              كلام  دل حلاوتي ،  پيام  دل  بشارتي

                                     به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي

 

 

                                                كوه و دشت وبوستان ،به ماه و اختر و زمان

                                                           تو عشق جاودانه اي،تو بهترين ترانه اي

                                                                شكوه  آرزوي  من،  اگر   ببار   نياورد

                                                                       تو اي نهال آرزو، تو بهترين جوانه اي

                                                                          تو پاره تن مني،تو عشق روشن مني

                                                                                      پرنده  دل  مرا ، تو  بهترين  ترانه اي

  

 

                                      به كوه و دشت و بوستان،پيام رسانده ام هنوز

                                        به هر كجا و هر مكان ،تو بهترين نشانه اي

   

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:57 |

 اسامي جنس مخالف : زاخار، زيدوفسکي، دوخي، تصادفي، کينگ کونگ

الفاظ و افعال مربوط به امنيت و اطلاعات و حفظ اسرار: آنتن، آمار گرفتن، کاکتوس، کيو دادن، ريسيور، سات لايت، شيرين پلو و
 

ايجاد ارتباط و ابراز عواطف : براي يکديگر لاو ترکاندن، توکار کسي بودن، فاز دادن، تريپ لاوي شدن، آماردادن، حال پخش کردن و

اسامي مزاحمان و افعال مربوط به مزاحمت : آويزان، تاول، زيگيل، گيرسه پيچ، کليک کردن، سريش و

نام اشخاص غيرمتجدد : ابوالحسن، اشکول تپه، اف جي اس، ام الجواد، فول جواد سيستم، جواد مخفي، منيجه، رپ مخفي و

مامور نيروي انتظامي :ژوليت، مغز، نيرو ، كلان ( مخفف كلانتري )، گاريكي

شلوار گشاد چند ساسونه و اغلب داراي فاق بيش از حد بلند: شلوار خانواده ، شلوار جوادي ، شلوار حمزه 

 اسامي و افعال و ترکيبات مربوط به حالات رواني: اعصاب کسي را تيليت کردن، بي کلاج، تو حس بودن، چت اوغلي، روغن ريزي داشتن، قاط زدن و

نام اشخاص کودن: دامبولي، شيويل، تاپاله، دونبش، شلغم، چپول، دنبه، قاق، غضنفر و

نام خودروها: پژو حسرتي، پژو کارمندي، جواد مخفي ( پژو آردي )، حاصل ازدواج فاميلي، جا صابوني، کوالا، رنو تحصيل کرده،شياف، اپل عقب افتاده و دوو منگل ( ماتيز ) ،عروس دهاتي ( پژو پرشيا ) و

زي ذي ، زذايي: صورت اختصار زن ذليل

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 18:44 |

شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا"مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـورميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا"برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند

در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن باشد را مشاهده ميكنيد

او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد

آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است

او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است

در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد

اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند
لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.
اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد

او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه

او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود

او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت

او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود

او بيقراري و بي تابي ميكند

اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد

او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد

يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشي

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزني

مردان زمانيكه نسبت بچيزي يا كسي علاقه داشته باشند بصورت غير ارادي و ناخداگاه حركات جسماني بخصوصي از خود نشان ميدهند كه نشانگر وجـود اشتياق نسبت به آن چيز يا فرد است. در اين قسمت برخي از اين علائم را يادآور ميشويم

نزديك آمدن

اگر مردي علاقمند باشد، به شـما نزديـك مي شود، شكمكش را تو و سينه اش را جلو ميدهد، صاف مي ايستد و سپس ژست گرفتن شروع ميشود...!

ژست

دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
يقه اش را ميزان ميكند
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
موهايش را مرتب ميكند
قلاب كردن شست در كمربند اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند

حالت بدن وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

خيره شدن خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است

نگاه معني دار به حالت نظاره سه ضلعي او توجه كنيد: - چشم در چشم - سپس بسوي دهان و چانه - بسمت قسمت هاي ديگر بدن - برگشت دوباره بسمت چشم ها بفرمي سه ضلعي

دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است

نشانه هاي ديگر

بالا بردن ابروها
جدا شدن لب ها از يكديگر
تكان خوردن لبه هاي بيني
بازي كردن با جوراب و بالا كشيدن آن
برانداز كردن طرف مقابل
باز و بستن دكمه ژاكت
لمس نمودن صورت خود هنگام صحبت
فشردن دسته عينك

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 18:40 |

v   شجاع باش ! حتي اگر قلبا شجاع نيستي، به آن تظاهر كن.

v   خواستار تعالي باش و وبهايش را بپرداز.

v   فراموش نكن كه در كار و روابط خانوادگي ، اعتماد مهمترين چيز است.

v   هرگز اجازه نده كسي تو را افتان و خيزان ببيند.

v   عادت كن كه چنان در حق كسي خوبي كني كه ، كه هرگز نفهمد تو بودي.

v   به افكار بزرگ فكر كن، اما از شادي هاي كوچك لذت ببر .

v   فراوان لبخند بزن، هزينه اي ندارد و ارزشش قابل تصور نيست..

v   گوش كردن را ياد بگير،فرصتها گاه با صداي بسيار آهسته در مي زنند.

v   دعا كن، نه براي بدست آوردن اشيا، بلكه براي بدست آوردن عقل و شجاعت.

v   سختگير اما رقيق القلب باش.

v   بيش از حد لازم مهربان باش.

v   هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.

v   به طرز ارضا نشدني اي كنجكاو باش، از كلمه (( چرا )) زياد استفاده كن.

v   مثل مثبت ترين و پرشورترين كسي شو كه مي شناسي.

v   براي همه موجودات زنده احترام قائل شو .

v   چيزهاي كم ارزش را مهم نكن .

v   باخت در يك نبرد را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذير.

v   هرگز گره اي را كه ميشود باز كرد، نبر.

v   از كسي كه چيزي براي از دست دادن ندارد بترس.

v  پلهاي پشت سرت را خراب نكن، متعجب خواهي شد اگر بداني كه بارها ناچار خواهي بود از همان رودخانه عبور كني.

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 0:3 |

 

گــله   مـي‌كرد  ز مــجنون  لــيلي           كـه  شـده   رابـطه ‌مـان   ايــميلي

 

حــيف  از  آن  رابــطه‌ي  انــساني           كـه چنين شد كـه خودت  مي‌داني

 

عــشق وقــتي  بـشود دات ‌كـامي           حـاصلش نـيست بـه  جـز   ناكامي

 

بـــهرت  ايـــميل   زدم   پــيـشترک           جـاي  سـابجكت  نوشتم : بـه  درک

 

بــه درک گــر دل من غـمگين است           بــه درک گــر غـم سـنگين است

 

بــه درک رابــطه گـــرخــورده تــرک           قـــطع آن هم بـه جـهنم بــه درک

 

آنـــقدر دلـــخورم از ايـــن ايـميلم           كــه بــه ايــن رابـطه هـم بـي‌مـيلم

 

مرگ لـيلي نــت و  مــت را  ول  كن           همه را جـاي OK كنسل كن

 

آف كـــن كـــامــپيوتر را جــــانم           يـار من باش و ببين من آن ام

 

اگرت حــرفي و پـــيغامي هــست           روي كــاغذ بــنويس بــا دست

 

نــامه يـــک حــالت ديـــگر دارد          خــط تـــو لـــطف مــكرر دارد

 

كــــرد ريـپلاي به لــيلي مـــجنون           كه دلم هست از اين سابجكت خون

 

بـاشه فــردا تــلفن خــواهم كـــرد          هـرچه گفتي كه بـكن خـواهم كرد

 

زودتـر پـــيش تــو خــواهم آمــد          هي مـرتب به تو سـر خواهم زد

 

راســت گــفتي تـو عــزيزم لــيلي          ديــگر از مــن نـــرسد ايـميلي

 

نـــامه‌اي پـــست نــمودم بـــهرت          بــه اميدي كــه ســرآيد قـهرت...

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 11:2 |

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت ز  يادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به هم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

 
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 16:6 |

اگر خدا هست پس .....؟

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت

در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت

آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد

مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني

مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي

و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت

به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد

مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف

با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت

مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند

مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟

من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم

مشتري با اعتراض گفت

پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند

"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند

مشتري گفت دقيقا همين است

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!

براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

 
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 15:56 |


که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم

به اميد اينکه در مسير خود هرگز دچار اين ديوانگي ها نشويم

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 15:40 |

دل من دير زمانی ست که می پندارد:

 " دوستی " نيز گلی ست،

  مثل نيلوفر و  ناز

 ساقه ترد ظريفی دارد.

بيگمان سنگدل است آنکه روا ميدارد

جان اين ساقه نازک را

 ـ دانسته ـ

 بيازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست،

از نخستین دیدار

هر سخن ، هر رفتار،

دانه هائی ست که می افشانیم.

برگ و باری ست که می رویانیم

آ ب و خورشید و نسیمش " مهر " است.

گر بدانگونه که بایست به بار آید،

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید.

آنچنان یبا تو در آمیزد این روح لطیف،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس.

بی نیازت سازد، از همه چیز و همه کس.

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست.

در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز ،

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت.

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد.

دوست می باید داشت!

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دلهامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

بسرائیم به آواز بلند:

_ شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

عطر افشان

گلباران باد.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 12:4 |

در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند . امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟

سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا

تيبريوس آنها را با خشم از خود راند

سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند:قيمت همان صد سكه است

تيبريوس خنديد و گفت:چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟

سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند:قيمت هنوز همان صد سكه است

تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند

مرشد مي گويد:قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 20:17 |

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند

زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است

او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه  وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟

فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 20:13 |

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد

پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم،

 غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 20:9 |

شهسواري به دوستش گفت:0بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او

فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند

ديگري گفت:0موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم

وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها

را پايين ببريد

شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند

مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 20:6 |

هر روز به سه نفر اظهار ادب کن

در هر بهار گلي بکار

در حمام آواز بخوان

بي هيچ علت خاصي بگذار بهت خوش بگذرد

بعد از مصرف ، در خمير دندان را ببند

همه لباسهائي را که ظرف سه سال گذشته نپوشيده ای به خيريه ببخش

شريک زندگي ات را با دقت انتخاب کن ، نود و پنج درصد خوشبختي ها و بدبختي های زندگي ات  ناشي از همين يک تصميم خواهد بود

ساعتت را پنج دقيقه زودتر تنظيم کن

هرگز اميد را از کسي سلب نکن ، شايد اين تنها چيزی باشد که  دارد

هنگام صرف شام تلويزيون را خاموش کن

در جهت تعالي تلاش کن نه کمال

شرافتمند باش

بيش از حد لازم مهربان باش

عاشق پيشه باش

به ديگران فرصتي دوباره بده ، نه سه باره

مواظب سرعتت باش

کمتر در قيد اين باشه که چه کسي حق است ،بيشتر در اين قيد باش که چه چيزي حق است

در اولين نظر فريب نخور

يک ظرف غذای پرندگان بخر و آن را در جائي قرار بده که از آشپزخانه ببيني

بگذار همه چيز ساده باشد

غر نزن

طوری زندگي کن که بتوانند روی سنگ قبرت بنويسند متاسف نبود

هنگام خريد خانه به سه نکته بسيار مهم توجه کن : محله ، محله ، محله

هرگز آخرين قطعه شيريني را نخور

دوستي پيدا کن که يک وانت داشته باشد

درخصوص سه دين ديگر به جز دين خودت اطلاعاتي کسب کن

صدای خنده والدينت را روی نوار ضبط کن

از گفتن نمي دانم نترس

ارزش هر لحظه را با فکر کردن به لحظه بعد از دست نده

با عشق ازدواج کن

قهرمان کسي باش

به مادرت تلفن کن

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 20:4 |

Hosted by Tinypic.com 

 

درويشی قصه زير را تعريف می کرد:

يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.

وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.

فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد.

در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.

مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:

« اين کار شما تروريسم خالص است! »

نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد:  چه شده ؟

شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:

« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.

از وقتی که رسيده

نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در

جهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند.

جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »

 

 وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:

 « با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 10:43 |

 برنده متعهد ميشود، بازنده وعده ميدهد

وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود،مي گويد:"اشتباه كردم
وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود،مي گويد:"تقصير من نبود
 
برنده با جبران اشتباهش،تاسف و پشيماني خود را نشان مي دهد
بازنده مي گويد :"متاسفم" اما در آينده اشتباه خود را تكرار مي كند
 
برنده گوش مي دهد 
بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود ، براي حرف زدن است
 
برنده مي گويد:بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد
 بازنده مي گويد:تا بوده همين بوده و تا هست همين است
 
برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان يكسان عمل ميكند
بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير مي كند
 
بازنده شكستهاي خود را ناشي از تبعيض يا سياست مي داند
برنده ترجيح مي دهد كه خود را مسول شكستهايش بداند ،و نه ديگران را
ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نمي كند
 
برنده از اشتباهات خود درس مي گيرد
بازنده از ترس مرتكب شدن به اشتباه ، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند
+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 19:38 |

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟
! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 19:25 |

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن

همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن

ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خيلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست

تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

خدا رو چه ديدی شايد فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز

باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز

ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه

می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه

ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن

ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن

ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين

دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين


 

ماه من غصه نخور سبک می شی بارون بياد

توی عاشقی بايد نترسيد از کم وزياد

ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن

توی اين قصه دلا يه وقتايی عروسکن

ماه من غصه نخور بازی زمين خوردن داره

کار دنيا همينه ؛ تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره

زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت

به نتيجه می رسه آخر يه روز عبادتت

ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو

خيليا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه

اونی که غصه نداشته باشه ؛آدم نمی شه

 
+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 11:22 |

 

شوپـنهاور ؛ فيلسـوف آلمـانی در حالی که برای سـوالات آزار دهنده اش به دنبـال پاسـخی می گشت ؛ در خيابان پرسه ميزد . وقتی از کنار باغی گذشت ؛ تصميم گرفت بنشيند و گلها را تماشا کند .

يکی از اهالی آنجا رفتار عجيب فيلسوف را ديد و پليس را خبر کرد . چند دقيقه بعد افسری به شوپنهاور نزديک شد و بی ادبانه پرسيد : < که > هستی ؟

شوپنهاور سراپای پليس را برانداز کرد و گفت : اگر بتوانيد به من کمک کنيد که جواب اين سوال را پيدا کنم تا ابد سپاسگزار شما خواهم بود......

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 9:35 |

۱.عشق از ديد حاج آقا:استغفر الله.باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟                     

جمله ی عاشقانه:خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدايت کند.

۲.عشق از ديد يک رياضيدان:عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول.

جمله ی عاشقانه:آه عزيزم به اندازه يزير منحنی دوست دارم.

۳.عشق از ديد رحيم گوشتکوب بقال سر کوچه:والا زمان ما عشق مشق نبود ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!

جمله ی عاشقانه:هوی فاطی شام چی داريم؟

۴.عشق از ديد مرتضی ايدزی(در زندان):اوچيکتيم عشقی!

جمله ی عاشقانه:خاک زير پاتيم ...نشاشی که گل ميشيم.

۵.عشق از ديد ننه بزرگ:نزن ننه اين حرفارو !راستی اين دختر بتول خانوم خيلی دختر خوب و با کمالاتيه.

جمله ی عاشقانه:بريم خواستگاری؟

۶.عشق از ديد غلام شوفر:رادياتور عشق من از برايت جوش آمده !باور نداری بر آمپرم بنگر!

جمله ی عاشقانه:عزيزم دوست دارم       ديد...ديد...ديد...بوق...بيق...ديد

۷.عشق از ديد دخترای ترشيده :خدا جون يعنی ميشه يکی بياد منو بگيره؟!

جمله ی عاشقانه:پس چرا نيومد؟!

۸.عشق از ديد ارازل واوباش(جوات):عقش مقش سرش گرده! خونه خالی نداری؟

جمله ی عاشقانه:گفته بودم عاشقم خوب حرفمو پس ميگيرم!!!

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 9:11 |

اگر یک روز فهمیدی که 1000 نفردلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم ! اگر یک روز فهمیدی که 100 نفردلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم ! اگر یک روز فهمیدی که 10 نفردلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم ! اگر یک روز فهمیدی که 1 نفردلشون برات تنگ شده بدون اون منم ! اگر یک روز فهمیدی که کسی دلش برات تنگ نشده بدون من مردم !!!

همه می گن که شیشه احساس نداره اما اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم دوست دارم خیلی اروم اشک ریخت و گریه کرد!

در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد ... در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت ... در عرض یک روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کنی

می گریم در اشک هایم تو را می بینم اشک هایم را پاک می کنم کسی تو را نبیند

دنیا وقتی زیباست که برای چشم باشه چشم وقتی زیباست که برای عشق باشه عشق وقتی زیباست که برای تو باشه تو وقتی زیبایی که برای من باشی...!!!

ازم پرسیدی منو بیشتر دوست داری یا زندگیت رو؟ گفتم زندگیم رو قهر کردی و رفتی ولی نمی دونستی که خودت همه زندگی منی

عشق رود زندگی دز جریان است. میاندیشکه با دیدن جویباری کوچک و با رسیدن به نخستین چشمه حقیر می شود عشق را شناخت

زمان بس کند می گذرد برای انان که در انتظارند بس تند می گذرد برای انان که می ترسند بس طولانی است برای انان که در اندوهند و بس کوتاه برای انان که سر خوشند اما ابدیست برای انها که عاشقند

مقدس ترین کلمه خداوند ... زیبا ترین کلمه عشق ... پر احساس ترین کلمه محبت ... پر معنی ترین کلمه نگاه ... عالی ترین کلمه دوستی ... تلخ ترین کلمه جدایی ... دردناک ترین کلمه خیانت ... بدترین کلمه تمسخر ... عاشقانه ترین کلمه ... تو !!!

روزی که دلم پیش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردی که نرو روزی که دلت پیش دیگری مایل شد کفشان مرا جفت نمودی که برو

گفتم تو شیرین منی ... گفتا تو فرهادی مگر؟... گفتم خرابت می شوم ... گفتا تو ابادی مگر؟ ... گفتم ندادی دل به من ... گفتا تو جان دادی مگر؟... گفتم از کویت می روم ... گفتا تو ازادی مگر؟ ...گفتم فراموشم نکن...گفتا تو در یادی مگر؟... گفتم خاموشم سال ها ... گفت تو فریادی مگر؟ ... گفتم که بر بادم مده ... گفتا نبر بادی مگر؟ ... گفتم این offo بخون گفتا علافم مگر؟!!!

خوب نظرتون چيه؟
+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 9:6 |

در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:

۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.

۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.

۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.

۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.

۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.

۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.

۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.

۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.

۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.

۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.

۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قم

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه هفدهم مهر 1384 و ساعت 23:34 |

خدايا وحشت تنهايی ام کشت

کسی با قصه من آشنا نيست

در اين عالم ندارم همزبانی

به صد اندوه می نالم، روا نيست

شبم طی شد کسی بر در نکوبيد

به بالينم چراغی کس نيفروخت

نيامد ماهتابم بر لب بام

دلم از اين همه بيگانگی سوخت

به روی من نمی خندد اميدم

شراب زندگی در ساغرم نيست

نه شعرم می دهد تسکين به حالم

که غير از اشک غم در دفترم نيست

بيا ای مرگ, جانم بر لب آمد

بيا در کلبه ام شوری برانگيز

بيا شمعی ببالينم بياويز

بيا شعری به تابوتم بياويز!

دلم در سينه کوبد سر به ديوار

که : (اين مرگ است و بر در می زند مشت!)

بيا ای همزبان جاودانی

  که امشب وحشت تنهايی ام کشت.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 14:12 |
                         دوستان شرح پريشانی من گوش کنيد

داستان غم تنهايی من گوش کنيد

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنيد

گفت و گوی من و حيرانی من گوش کنيد

شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کی ؟

سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم

ساکن کوی بت عربده جويی بوديم

عقل و دين باخته ديوانه ی رويی بوديم

بسته ی سلسله ی سلسله مويی بوديم

کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود

يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت

سنبل پرشکنش هيچ گرفتار نداشت

اين همه مشتری و گرمی بازار نداشت

يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشت

اول آن کس که گرفتار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنايی او

داد رسوايی من شهرت زيبايی او

بس که دادم همه جا شرح دلارايی او

شهر پر گشت زغوغای تماشايی او

اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 14:9 |

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام

                              بی خيال تو و ابروی کمانت شده ام

عشق تو بر دل من بار گرانيست و من 

                              بی تحمل شده از بار گرانت شده ام

آنقدر دلبر و دلدار و فريبا نشدی

                              مکن اين فکر که مجنون زمانت شده ام

دو سه روزيست که رفتی و دلم آزاد است

                              آری آزاده ترين مرد جهانت شده ام

اشکم از ديده فرو ريخت و رسوايم کرد

                              حرف آخر...تو کجايی؟نگرانت شده ام

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 14:35 |

مادر مريم شش تا دختر داره به اسمهاي: نينا - نينو - نيني - ناني - نانو

اگه گفتي اسم دختر ششم چيه؟

؟

؟

گفتي  ناني؟

يه بار ديگه سوال رو بخون

اسم دختر ششم مريم هست

 

 بايد خيلي سريع به اين سوال پاسخ بدهيد!

فرض كنيد شما در يك مسابقه دو سرعت شركت كرده ايد

 شما از نفر دوم سبقت ميگيريد

حالا نفر چندم هستيد؟

 ؟

؟

اگر جواب داديد نفر اول اشتباه فكر كرده ايد!

وقتي شما از نفر دوم سبقت بگيريد جاي او را ميگيريد و دوم ميشويد .

حالا سوال دوم

اگه تو همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد نفر چندم ميشويد؟

 ؟

؟

اگه جواب داديد نفر يكي به آخر اشتباه فكر كرده ايد!

شما چطور ميتوانيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟؟؟؟

خب اگه شما از نفر آخر عقب تر باشيد خود شما نفر آخر هستيد

ميخواهيد از خودتون سبقت بگيريد؟؟؟؟؟؟

 

 اينو بخوني ديگه حتما از تعجب شاخ در مياري!

عدد 1000 رو در نظر بگير

 حالا 40 رو به اون اضافه كن حاصل رو با يه 1000 ديگه جمع كن

 حالا عدد 30 رو به جواب اضافه كن

 يه 1000 ديگه هم اضافه كن حالا  با 20 جمع كن

به حاصل يه 1000 ديگه  اضافه كن و در آخر با 10 جمع بزن

شد چند؟

 نخير 5000اشتباهه جواب 4100 ميشه

باور نداري با ماشين حساب بزن اگه فهميدي مشكل از كجاس به ما هم خبر بده!!!

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 14:29 |

 

اکستاسی چیست ؟(ecstasy)

تركيب MDMA یا 3 و 4 متيلن دی اكسی مت امفتامين كه به نامهای اكستاسی، اكستازی، XTC ، E (ای) ،X (اکس) هم معروف است. در ايران به نام قرص شادی هم شناخته می‌شود. اين ماده در 1914 در آلمان به عنوان كم كننده اشتها مورد استفاده قرار گرفت كه به علت اثرات آن از رده مصرف خارج شد. در دهه 70 ميلادی اين دارو كاربرد مجدد يافت و در روان درمانی برای كمك به بيان احساسات بيماران استفاده شد كه در 1984 با اثبات اثرات آن روی مغز حیوانات آزمايشگاهی، از رده خارج شد.

اشکال رایج:

 بصورت قرصهای خوراكی و جويدنی، كپسول و مواد تدخينی و تزريقی موجود است به علت قابليت ساخت آن كه براحتی انجام می‌شود در لابراتورهای داخلی هم ساخته می‌شود كه خطر وجود مواد اضافی در آن و عوارض آن است. هر قرص خوراكی حاوی 80 تا 160 میلیگرم MDMA است. پس از بلعيدن اثرات قرص پس از 20 تا 90 دقيقه بعد ظاهر شده و حدود 2 تا 3 ساعت اثرات آن در يك حد حفظ شده و بعد افت می کند و از 3 تا 24 ساعت اثرات آن باقیست.

نحوۀ اثر در مغز:
آمین‌های مغز – بویژه نوراپی نفرین و سرتونین نوروترانسیمترهای(    ) مسیرهایی هستند كه كارشان بروز خلق است. با توجه به فرضیه آمینی، كاهش عملكرد این آمین‌ها باعث افسردگی خواهد شد و افزایش فعالیت‌ آنها باعث بالا رفتن خلق می‌شود.
MDMA از طرقی كه ذكر خواهد شد باعث افزایش خلق و احساس نشاط می‌شود.


فرضیه تاثیر MDMA (اکستاسی) بر مغز:

1 - افزایش آزادسازی سروتونین در سیناپس‌های مغزی
2 - بلوك بازجذب سروتونین
3 - افت میزان سروتونین مغز
4 - اثرات غیرمستقیم بر میزان دوپاین(    ) مغز

در يك بررسی انجام شده یا كمك اسكن (PET (Positron Emission Tomography كه روی 2 گروه 14 نفری از مصرف كنندگان اكستاسی (حداقل 3 هفته مصرف) كه هيچ داروي روان‌گردان دیگري مصرف نكرده‌اند و 15 نفر كه هيچ دارويی مصرف نمی‌كنند نشان داده شد كه ميزان سروتونين در مغز بشدت كاهش يافته است و سلولهای عصبی حاوی سروتونين آسيب ديده‌اند. لازم به ذكر است كه افراد مورد مطالعه از لحاظ سن و تعداد زن و مرد مشابه بوده‌اند.

 

اثرات:

اعتیاد جسمانی نداشته بلکه تنها وابستگی روانی ایجاد می کند و سازندگان از مواد مخدر برای تداوم مصرف استفاده می کنند.

اثرات مثبت:1-احساس سرخوشی2-تمایل به فعالیت شدید3-احساس عشق و سر مستی4-احساس هوشیاری و درک موسیقی5-حس اعتماد به نفس.(هول نشید اثرات منفیش رو هم بخونید)

 

اثرات منفی:1-توهم بینایی2-گشادی مردمک چشم3-افزایش ضربان قلب و فشار خون4-در صورت عدم فعالیت فک دهان قفل می شود5-لرزش اندام تا 6 ساعت بعد از مصرف.

 

اثرات مصرف بیش از حد:1-تشنج2-احساس غوطه وری3-افسردگی4-اشکال در تمرکز5-خطر مرگ برای افراد دارای مشکل قلبی و روانی6-خطر ایست قلبی

توجه:در موارد مصرف فرد از خود بی خود شده وممکن است دست به کارهای خطر ناکی مانند خود کشی و... یا تماس جنسی میزند که خود منجر به بیماریهای ایدز و هپاتیت و ...میشود.

 

درمان:

ما که گفتیم مصرف نکنید ولی اگه خواستید به کسی که مصرف کرده کمک کنید به موارد زیر دقت کنید:

کاستن فعالیت بدنی-قرار گرفتن در جای خنک-مصرف کم مایعات-کم کردن لباس-برسی فشار خون و نبض.

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 14:23 |

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده پیام سرايت كردم
رفتم از پله ریاضی بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم

بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 10:49 |


- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان مي‌يابد.

- مقاوم‌ترين ماهيچه در بدن، زبان است.

- كلمه «ماشين‌تحرير» (TYPEWRITER) طولاني‌ترين كلمه‌اي است كه مي‌توان با استفاده از حروف تنها يك رديف كيبورد ساخت.

 -چشمك زدن زنان، تقريباً دوبرابر مردان است.

 - شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.

- محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.

- وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.

- خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
 
- وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.

- جليقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاك‌كن‌هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند.
 
- تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.

- كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.

 - حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.

- در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند.

- فيل‌ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند.

- مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود، سقوط مي‌كند.

- قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.

- موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.

- صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد.

- استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتري‌هاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش مي‌دهد.

- نظير اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است.

- در يك سانتي متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مويرگ وجود دارد.

- در تمام وجود شما بيش از يك مشت گچ «كلسيم» وجود دارد.

- حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند.

- که هورمون PYY مسئول چاقي است . در تحقيقات مشخص شده است که ميزان اين هورمون در افراد چاق يک سوم افراد معمولي است و چنانچه اين هورمون به افراد چاق تزريق شود اشتهاي انان کاهش مي يابد .

- شن خيس از شن خشک سبکتر است.

- در هر ميليمتر مكعب خون شما پنج مليون رعيت به نام گلبول قرمز وجود دارد.

- اعصابي كه در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمين تا ماه است.

- جنگ جهاني دوم خونين ترين جنگ بوده كه در آن حدودا" پنجاه و شش ميليون نفر جان باختند.

- مساحت سطح کره زمين ۵۱۵ ميليون کيلومتر مربع است .با مقايسه با مساحت وسعت ايران ميتوان نتيجه گرفت که ايران ۳۲/۰ ٪ از سطح زمين را تشکيل ميدهد.

- چاي سبز داراي خواص فراواني است .به علت داشتن فلوئور ميناي دندان را تقويت کرده و از پوسيدگي ان جلوگيري مي کند .زياده روي در خوردن ان رنگ دندانها را زرد مي کند اما دندانهاي زرد شده ديرتر خراب مي شوند .همچنين بوي بد دهان را از بين مي برد مخصوصا خشک شده ان بوي شراب ، پياز و سير را رفع مي کند . دمکرده ان نشئه اور و سردرد را تسکين مي دهد .چاي در كنار فايده هاي فراوانش خاصيت ضد سرطاني نيز دارد .

- فک انسان میتواند هنگام جویدن 200 پوند فشار وارد کند. در حالی که فک یک سوسمار میتواند 2000 پوند فشار وارد کند
!

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 10:38 |
 
229569.jpg
 
                                                         جشن مهرگان:

يكى از مهمترين جشن هاى ايرانى«جشن مهرگان» بوده است. در تقويم اوستايى سال در فصل سرد آغاز مى شده است و برخى معتقدند شروع آن در ماه مهر بوده است. (در دوران هخامنشيان) آنها اين ماه را شروع سال نو مى دانستند و به جشن و پايكوبى مى پرداختند (مى توان گفت آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزى با زندگى وابسته به كشاورزى آن دوران هماهنگ و مرتبط بوده است) مهر در زبان اوستا (Miora)، در فارسى باستان و سانسكريت (Mitra) و در پهلوى (Mitr) و در فارسى امروزى مهر (Mehr) خوانده شده است.
بررسى سنگهاى بر جاى مانده از آن دوران نشان مى دهد كه در زمان هخامنشيان بارها بر روى سنگها (مهر) حكاكى شده است.
مهرگان در آن ايام نه تنها فصل برداشت محصولات بوده بلكه زمانى براى دريافت ماليات هم به حساب مى آمده است.
سالها پيش «مهرگان» با شكوه و عظمت نوروز جشن گرفته مى شد و در اين روز مردم براى يكديگر هدايايى مى فرستادند و ثروتمندان به نيازمندان سكه طلا و نقره مى دادند.
شركت كنندگان در اين جشن لباسهاى نو مى پوشيدند و ميزى رنگين و قشنگ مى چيدند و بر سر آن اوستا (كتاب مقدس)، آيينه، سرمه دان، گل، شيرينى، نوعى نان مخصوص (مركب از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن)، سبزيجات و ميوه خصوصاً ميوه هاى قرمزرنگى چون سيب وانار، سكه نقره، سنجد، بادام و پسته مى گذاشتند. در آتشدانها اسپند و كندر مى ريختند و آنها را دود مى كردند.
مراسم زمان صرف ناهار شروع مى شد. جلوى آيينه مى ايستادند و دعا مى كردند و به نيت خير و سلامت و شادى شربت و نقل مى خورند و بر چشمها سرمه مى كشيدند. سپس يكديگر را در آغوش مى گرفتند وشادى مى كردند. يكى ديگر از رسوم در اين جشن قربانى كردن گوسفند بود. اين كار در زمان تابش خورشيد انجام مى شد و سپس در حالى كه گوسفند را كباب مى كردند دعاى خير و كلمات خوب و نيات زيبايى را از زبان و دل مى گذراندند وخلاصه اينكه اين ماه را عزيز مى دانستند.
هنوز هم در بسيارى ازخانواده ها زمانى كه كودكى در مهرماه متولد مى شود «مهرداد، مهرزاد، مهردخت يا مهربانو،...» ناميده مى شود.

                                                    پاييز و ايرلندى ها

هزاران سال قبل قبيله اى از كشاورزان كه «سلت» نام داشتند در ايرلند زندگى مى كردند. آنها مى دانستند كه خورشيد در رشد و به بار نشستن محصولاتشان به آنها كمك مى كند. بنابراين وقتى پاييز شروع مى شد و خورشيد كمرنگتر و سردتر به نظر مى رسيد. گمان مى كردند خورشيد به دست زمستان اسير شده است و حداقل ۶ماه در اسارت اوست.
براى فرار از اين نگرانى و اميد به بازگشت خورشيد در ۳۱اكتبر جشن مى گرفتند و از خورشيد مى خواستند تا به سلامت بازگردد. آنها در جشن خود آتش برپا مى كردند و به در دامنه كوهها به آتش بازى و روشن كردن آن مى پرداختند و در همان حال به دعا مى نشستند و از خدا مى خواستند بار ديگر خورشيد عالم تاب به سرزمين آنها نور و گرما بدهد.
آن شب به پايان مى رسيد، روز بود به سراغ چوبهاى به جا مانده از آتش مى رفتند، تكه اى از آن را به خانه هايشان مى آوردند آتشى جديد به پا مى كردند و آن را مظهر خوشبختى مى دانستند، در حالى كه لباسهايى از پوست حيوانات بر تن داشتند در كنار اين آتش جشن مى گرفتند و شادى مى كردند.

                                                         پاييز در ويتنام

(tet-troong-thoo) جشنى است كه در نيمه پاييز در ويتنام برگزار مى شود و يكى از مشهورترين جشن هاى خانوادگى است. بيشتر مراسم وجشن ها در اين روز در ارتباط با كودكان برنامه ريزى مى شود چرا كه معتقدند پيش از آن والدين به واسطه كار كشاورزى و امور مربوط به برداشت محصول فرصت بازى كردن وتوجه به كودكان خود رانداشته اند و اين روز فرصت مناسبى براى پرداختن به آنهاست! به منظور جبران اين زمان از دست رفته، از اين روز به منظور نشان دادن عشق و علاقه خود به فرزندانشان استفاده مى كنند. (به همين خاطر اين روز را روز جشن كودكان هم مى نامند)
در حال حاضر هم اين جشن بيشتر در ميان كودكان و تحصيلكردگان ديده مى شود. والدين براى كودكانشان فانوس مى خرند و با آنها به استقبال صبح و طلوع آفتاب مى روند. كودكان همراه داشتن اين فانوسها را ، براى شروع درس و سپيده دم دانايى در سالى جديد، خوش يمن مى دانند و با نور به استقبال دانش مى روند! همچنين لباسهاى محلى مى پوشند، ماسك هايى كه خود ساخته اند بر صورتشان مى زنند و به جشن و پايكوبى مى پردازند.
والدين ويتنامى نيز مانند چينى ها در اين جشن براى فرزندانشان افسانه و داستان تعريف مى كنند و كيكهاى مشهورى به نام (mooncake) را به پاس احترام به ماه مى پزند و مى خورند. يكى از اين داستانهاى جذاب و جالبى كه سالهاست براى كودكانشان مى گويند در مورد ماهى كوچكى است كه قصد دارد اژدها شود. آنقدر تلاش مى كند و تلاش مى كند تا سرانجام به اژدهايى تبديل مى شود. پدر و مادرها اين داستان را براى كودكانشان نقل مى كنند تا به آنها بگويند در اثر تلاش و سختكوشى به هر چه آرزو داشته و اراده كنند مى رسند.

                                                           Michaelmas

در قرون وسطى اين جشن يكى از جشن هاى بزرگ مذهبى در رسوم بسيارى از كشورهاى مشهور به حساب مى آمد. تقارن اين جشن با ايام برداشت محصول و خرمن تقدس خاصى به اين مراسم داده بود در انگلستان رسم بود تا در اين روز مردم گوشت غاز بخورند. آنان معتقد بودند با خوردن گوشت اين پرنده دچار مشكلات مالى نخواهند شد و يكسال بى دردسر را خواهند داشت.
در ايرلند پيدا كردن حلقه اى كه در كلوچه و نان شيرينى مخصوص اين روز پنهان شده بود به معناى ازدواج شخص يابنده در سالى كه در پيش داشت، بود.
ايرلندى ها در اين جشن از گوشت غازى مى خوردند كه ماهها در مزرعه خود به او غذا داده بودند و در انتظار روز برداشت محصول و كشتن او مانده بودند.
 
229707.jpg
 
باور قديمى در بين مردم چين

مطابق با يك افسانه مشهور چينى، هزاران سال قبل ۱۰ خورشيد در آسمان مى درخشيدند و آنقدر زمين را گرم كرده بودند كه امكان كشاورزى وجود نداشت و مردم چيزى براى خوردن نداشتند. براى رفع مشكل پيش آمده از مرد جوان، قوى هيكل و قدرتمندى كه در تيراندازى شهرت خاصى داشت و «Hou Yi» ناميده مى شد كمك خواستند و مرد با كمال ميل پذيرفت و به راحتى با استفاده از تيرو كمانى كه داشت ۹ خورشيد را سرنگون كرد و تنها خورشيد امروزى برجاى ماند!! و مردم به خوشبختى و شادى زندگى را آغاز كردند و مرد جوان هم شهرت و محبوبيت خاصى پيدا كرد. در ادامه داستان پسر جوان با الهه اى برخورد مى كند و الهه به او مى گويد كه قصد دارد به پاس تشكر از خدمتى كه به مردم كرده به او هديه اى بدهد و از پسر مى خواهد تا خواسته خود را مطرح كند.
مرد شجاع و قوى كه همسر جوان و زيبايى به نام (chang o) داشت تنها آرزويش اين بود كه هر دوى آنها تا ابد زنده بمانند و در كنار هم با شادى و سلامت زندگى كنند. گياه جاودانگى را طلب كرد. فرمان او اجابت شد و الهه به او هشدار داد كه اين گياه تنها يك نفر را جاودانه خواهد كرد.
تيرانداز جوان نمى توانست تصميم بگيرد كه كدام يك از آن ۲ گياه را بخورند. به همين خاطر از همسرش خواست تا آن را در جايى امن مخفى كند و خود براى شكار از خانه خارج شد.
مرد طمع  كارى كه صحبت آن دو را شنيده بود با خروج مرد، به سراغ زن جوان آمد و گياه را از او طلب كرد. زن هم تصميم گرفت گياه جادويى را در دهان خود پنهان كند.
... اما ناگهان گياه را بلعيد و اتفاقى عجيب رخ داد.
حس كرد كه بدنش روشن و روشن تر شد و به سمت آسمان حركت كرد. نمى توانست خود را متوقف كند. از طرفى نمى خواست همسرش را ترك كند. اما گياه جادويى تأثير خود را گذاشته بود او به ماه رفت و براى هميشه در آن جا ماندگار شد!
مرد جوان كه از شكار بازگشت متوجه ماجرا شد و هر شب در نيمه آن به مهتاب و نور ماه خيره مى شد و حسرت مى خورد كه چگونه باعث اين جدايى شد و همسر مورد علاقه اش حتى زودتر از زمان مقرر مجبور به ترك او شد.
براساس همين افسانه، امروزه زوج هاى جوانى كه اظهار عشق و دوستى دارند (با اعتقاد بر اين موضوع كه ماه در نيمه فصل پاييز از همه سال درخشانتر است) در نور مهتاب اين علاقه را اعلام مى كنند و زوج هايى هم كه از يكديگر جدا شده اند با اميد به برقرارى ارتباط مجدد در نور ماه (در اين شب) دعا مى كنند.

جشن پاييزى در ايرلند
 
در يكى ديگر از جشن هاى پاييزى كشاورزان ايرلندى رسم بود تا حيوانى را براى غذاى زمستان خود مى كشتند. بعدها به همين منظور خروس كوچكى كشته مى شد و خون آن را بر روى در خانه هايشان مى پاشيدند تا از گزند شيطان درامان باشند.
و امروزه كشاورزان ايرلندى نشان هاى مذهبى خود را در چهار گوشه زمين كشاورزى خود مى گذارند تا در امر كشاورزى موفق باشند.

پاييز در هندوستان

(Durga puja) زمانى است كه در آن مردم از مادر طبيعت و رب النوع (Durga) سپاسگزارى و تشكر مى كنند. (پيش از آنكه فصل بارش شروع شود) اين مراسم مذهبى در روزهاى هفتم، هشتم و نهم و نهايتاً دهم ماه Ashwin (سپتامبر - اكتبر) انجام مى شود.
اين جشن كه جشنى ملى در نظر گرفته مى شود همراه با شادى و نورافشانى است. مردم در اين چند روز بهترين لباسهاى خود را مى پوشند صداى موسيقى و نواخته شدن شيپور ونورافشانى  شهرها را پر مى كند و آنها براى ملاقات دوستان و اقوام خود مى روند. در اين هفته زنان مشغول پختن شيرينى هاى خوشمزه مخصوص اين ايام هستند( شيرينى هايى كه با شكر، آرد، عسل، نارگيل، گردو و هل پخته مى شود)

جشن پاييزى در آلمان

«Erntedankfest» يا جشن شكرگزارى برداشت محصول مراسمى روستايى و مذهبى است.
در كشورهاى آلمانى زبان اغلب اين جشن در نخستين يكشنبه ماه اكتبر برگزار مى شود. (شبيه جشن شكرگزارى مردم كانادا).
در جشن اين مردم اصلى ترين غذايى كه خورده مى شود «بوقلمون» است. اما جشن خاصى كه خانواده ها به دور يكديگر جمع شوند و جشن بگيرند نيست.

جشن هاى فصل برداشت محصول

در برخى از كشورها پيش از شروع پاييز زمانى كه محصولات كشاورزى را برداشت مى كنند، به شكر و سپاسگزارى از خداوند دست به آسمان مى برند و جشنى بزرگ با غذاهاى رنگارنگ به پا مى كنند و سعى مى  كنند با توجه به رنگ برگ درختان، غذاها و ميوه ها را به رنگ هاى زرشكى، نارنجى، قهوه اى،زرد و قرمز تهيه كنند.
در اين جشن براى گردش چرخ هاى زندگى و خوشبختى دعا مى كنند و به رقص و پايكوبى مى پردازند و غذاهاى مخصوص آن فصل را مى خورند.

(جشن ماه خرمن) در كره

كه در روز ۱۵ از ماه هشتم قمرى برگزار مى شود، در كره به عنوان جشنى ملى محسوب مى شود كه از نظر معنى chusok يعنى «نيمه پاييز». در اين جشن اعضاى خانواده ها كه از هم دور هستند، در كنار هم جمع مى شوند و از ميوه ها و محصولات برداشت شده در سال جارى استفاده مى كنند.
مهمترين كارى كه در اين جشن انجام مى شود تشكر و سپاسگزارى از بزرگترها و پدربزرگ هاى فاميل و تشكر از خداوند براى كمك به آنها در برداشت محصولى خوب است.
در اين جشن خانواده ها با علاقه و هيجان زياد غذاهايى را از محصولات زراعى خود آماده مى كنند و براى بزرگترها مى برند تا از اين طريق از آنان تشكر كنند. (اين رسم charye خوانده مى شود)
همراه charye معمولاً غذايى را كه از گوشت و ماهى و گردو و خرما تهيه شده و همچنين گلابى و سيب را هديه مى برند اما اين جشن بدون شيرينى مخصوص كه به شكل ماه نيمه است و از كنجد پر شده است، كامل نخواهد شد.
پس از بردن اين غذا نزد بزرگان فاميل، تمام اعضاى خانواده بر سر قبر عزيزان خود حاضر مى شوند و نسبت به آنها اداى احترام مى كنند.

جشن هاى پاييزى

در جشن هاى پاييزى برگزار شده در اكثر كشورها كيك ها و شيرينى هاى مخصوص طبخ مى شود كه در برخى كشورها به آن mooncake يا كيك ماه گفته مى شود.
براى مثال اين كيك ها در چين گرد و به اندازه كف دست است و آن را مظهر قدرت و وحدت خانواده ها مى دانند و در وسط برخى از اين كيك ها يك زرده تخم مرغ مى گذارند تا نشانى ازدرخشش باشد. از آن جايى كه پختن اين كيك ها كار ساده اى نيست. امروزه خانواده ها ترجيح مى دهند آنها رابه شكل آماده تهيه كنند.
+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 10:19 |
بخش ترجمه سازمان های مهم جهانی دچار سرگیجه مفرط تاریخی شدند.
جمله علی لاریجانی: با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند.
ترجمه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.
ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.
ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.

__________________________________________________

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 21:31 |

زندگي رسم خوشاينديست. زندگي بال وپري داردباوسعت مرگ
زندگي پرشي داردبه اندازه ي عشق

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت ازيادمن وتو برود

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
زندگي صوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد
زندگي گل به توان ابديت

زندگي ضرب زمين در ضربان قلبهاست
زندگي هندسه ي ماده ي تكرار نفسهاست
هر كجا هستم باشم اسمان مال من است
حنجره . فكر. هوا . عشق . زمين مال اوست اري اري

زندگي زيباست

زندگي اتشگهي ديرنده پابرجاست گربيفروزيش رقص شعله اش

درهركران پيداست.ورنه خاموش است وخاموشي گناهي است

اري:

به راستی زندگي زيباست؟

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 23:52 |
 شايد برايتان پيش اومده باشه که مثلا يه برنامه داريد که حجمش از 700 مگابايت بيشتر باشه . و می خواهيد اونو رايت کنيد در  اين مواقع می بايست اون برنامه رو فشرده کنيد که البته شايد باز هم اون برنامه تو سی دی جا نشه . با اين ترفند می تونيد بر روی سی دی های معمولی حتی تا 1 گيگا بايت اطلاعات ذخيره کنيد .

ابتدا می بايست ببينيد رايتر شما Overburning ساپورت می کنه يا نه . برای تست اين کار مراحل زير را دنبال کنيد :

ابتدا به برنامه Nero رفته و سپس کليد های ترکيبی Ctrl + R را فشار دهيد . تو اين پنجره ببينيد که در قسمت Recorder information ، رو به روی عبارت Over burn عبارت Suported نوشته شده است يا نه . اگر عبارت ساپورت نوشته شده باشد شما می تو نيد از اين ترفند استفاده کنيد .

حال به منوی File رفته و قسمت Preferences رو انتخاب کنيد سپس در قسمت Expert features دقت کنيد که عبارت Enable Overburn قعال باشد . در زير همين گزينه مقدار مجاز Overburn رو به دقيقه مشخص کنيد .

حال به منوی File رفته و گزينه New را انتخاب کنيد و در قسمت Multisession گزينه No Muttisession را انتخاب نماييد . سپس در قسمت Burn عبارت Write Method رو به Disc at Onec تبديل کنيد .

حال می تونيد سی دی خود را رايت کنيد مقدار رايت هم بستگی خيلی زيادی به رايتر داره .
+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 23:49 |
کاش چون پاييز بودم ، کاش چون پائيز بودم
کاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم
برگهاي آرزوهایم يکايک زرد ميشد
آفتاب ديدگانم سرد ميشد
آسمان سينه ام پر درد ميشد
ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد
اشکهايم همچو باران
دامنم را رنگ ميزد
وه ، چه زيبا بود اگر پائيز بودم
وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم ...

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 23:42 |

دگر بر شام غمگینم نمی آیی به مهمانی

 

دگر بر صفحه رویم نمی خوانی پشیمانی

 

تو از افلاک می آیی و من در قعر دنیایم

 

هزاران بار می گویم به دور از حدس و امکانی

 

من از رگبار می آیم من از برف و زمستان ها

 

تو اما آبی و گرمی شبیه یک تب آنی

 

به احساسم گره خورده حضورت چون غمی شفاف          

 

غمی در عمق خواهش ها ، به پشت خنده ، زندانی

 

تو را من دوست می دارم ، تو را با عمق احساسم

 

بیا بر شام غمگینم هر از گاهی به مهمانی

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 23:36 |
            

 روزگار سختی است ...........!
 آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران !
 جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف !
 خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بی خيال و فروزان !
 می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجيبی است !
 انسانها در ميان خرابه هايی که زيبايشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند .
 و اينچنين بر حقارت خود دامن می زنند ...
 و من به دور از هياهوی آدمک های دل خوش ... همچنان در خود فرو می روم .
 هر چه بيشتر در ميانشان می زيم دورتر می شوم و غربيه تر !
 آری ... معصوميت كودكيهايم گم شده است ،
 اما من هنوز هم همان كودك عاشقم  و ساده دل !
 و همچنان در انتظار ،
 در انتظار ظهور باغی از جنس اقاقی ،
 كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند  و به سر منشا خود بازگرداند .
 و  رسیدن به خدایی که در این نزدیکیست ...
 من اينجا تنها ماندم ،
 خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ،
 مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گويا ...  مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار .
 پروردگارا ، انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای !
 مرا ...... ببـــــــر .
 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 23:33 |

 

درخت مربوطه

تاريخ تولد

 

درخت مربوطه

تاريخ تولد

درخت نارون

24 تير الي 3 مرداد

درخت سدر

20 بهمن الي 29 بهمن

درخت سرو

4 مرداد الي 13 مرداد

درخت کاج

30 بهمن الي 9 اسفند

درخت سپيدار

14 مرداد الي 22 مرداد

درخت بيد مجنون

10 اسفند الي 19 اسفند

درخت سدر

23 مرداد الي 1 شهريور

درخت ليمو ترش

23 الي 29 اسفند

درخت کاج

2 شهريور الي 11 شهريور

درخت بلوط

1 فروردين

درخت بيد مجنون

12 شهريور الي 21 شهريور

درخت فندق

2 فروردين الي 11 فروردين

درخت ليمو ترش

22 شهريور الي 31 شهريور

درخت سماق کوهي

12 فروردين الي 21 فروردين

درخت زيتون

1 مهر

درخت افرا

22 فروردين الي 31 فروردين

درخت فندق

2 مهر الي 11 مهر

درخت گردو

1 ارديبهشت الي10ارديبهشت

درخت سماق کوهي

12 مهر الي 21 مهر

درخت سپيدار

11 ارديبهشت الي 24 ارديبهشت

درخت افرا

22 مهر الي 1 آبان

درخت شاه بلوط

25 ارديبهشت الي 3 خرداد

درخت گردو

2 آبان الي 20 آبان

درخت زبان گنجشک

4 خرداد الي 13 خرداد

درخت شاه بلوط

21 آبان الي 30 آبان

درخت آلش

14 خرداد الي 23 خرداد

درخت زبان گنجشک

1 آذر الي 10 آذر

درخت انجير

24 خرداد الي 2 تير

درخت آلش

11 آذر الي 20 آذر

درخت توس

3 تير

درخت انجير

21 آذر الي 30 آذر

درخت سيب

4 تير الي 13 تير

درخت راش

1 دي

درخت صنوبر

14 تير الي 23 تير

درخت سيب

2 دي الي 10 دي

بر اساس تاريخ تولدتان درخت مورد نظر را انتخاب نموده و درليست پايين آن را پيدا نموده و خصوصيات اخلاقي خود را مشاهده کنيد

درخت صنوبر

11 دي الي 21 دي

درخت نارون

22 دي الي 4 بهمن

درخت سرو

5 بهمن الي 14 بهمن

درخت سپيدار

15 بهمن الي 19 بهمن

  

درخت توس (الهام پذير)

درخت راش (خلاق)

درخت زبان گنجشک (بلند پرواز)

درخت سيب (عاشق)

با نشاط و خوش پوش مهربان و در عين حال متظاهر افراط در هيچ کاري را دوست ندارند. از ابتذال متنفرند و زندگي در طبيعت و آرامش را دوست دارند. خيلي احساساتي نميباشند. کمي بلند پرواز و پر از قوه تخيل ميباشند. و از وجودي آرام و راضي کننده سود ميبرند.

داراي سليقه خوب و داراي قدرت سازماندهي بسيار بالايي در زندگي و شغل خود ميباشند. هميشه نگران وضعيت ظاهري خود ميباشند آنها رهبران خوبي هستند که غالباً ريسکهاي غير ضروري انجام نميدهند . اين گروه به تناسب اندام خود از طريق رژيم, ورزش و غيره بسيار علاقه مندند.

پر نشاط و سر زنده و به ميزان بسيار زياد جذاب ميباشد اين گروه از روي انگيزه آني و بدون فکر قبلي عمل ميکند , پافشاري در هر کاري از خصوصيات آنهاست. از انتظار واهمه اي ندارد. جاه طلب و باهوش و پر استعداد و علاقه مند به بازي با سرنوشت ميباشند اصولاً داراي تمايلات خود خواهانه و در عين حال بسيار قابل اعتماد و درستکار ميباشد آنها چون عاشقي محتاطند که بعضي اوقات مغزش بر قلب حکم راني ميکند.

اين افراد فريبنده, جذاب و سرارسر پر از انرژي مثبت ميباشند.اهل خوش و بش حادثه جو حساس و هميشه عاشق اند. دوست دارند عاشق باشند و هميشه عاشقشان باشند. با وفا زوجي پر محبت- بسيار بخشنده و پر استعداد و اصولاً براي امروز زندگي ميکنند - آنها فيلسوفاني با فکر آزاد ميباشند که داراي قوه تخيل بسيار بالا هستند.

درخت نارون (شريف)

درخت شاه بلوط (صادق)

درخت سرو (با وفا)

درخت سدر (صميمي)

داراي سرشتي مثبت بوده و با سليقه لباس ميپوشند علاقه اي به بخشيدن خطاهاي ديگران ندارند . همواره بشاش و علاقه اي به رهبري کردن دارند و دوست ندارند از کسي اطاعت کنند.شريکي صادق و مهربانند که دوست دارند براي ديگران تصميم بگيرند - نجيب زاده - دست و دلباز و طبع خوبي براي شوخي دارند.

اين گروه سياستمداراني مادرزادند داراي توان بالا در قضاوت بوده و علاقه مند به تاثير گذاري بر روي ديگران ميباشند . اغلب فکر ميکنند که ديگران آنها را درک نميکنند فقط يک بار عاشق ميشوند و براي پيدا کردن جفت خود دچار مشکلات زيادي ميشوند.

قوي,عضلاني سازگار و قانع به آنچه که زندگي به آنها ميدهد . خوشبين و خوشنود بوده و بسيار علاقه مند به پول و دانش ميباشند و از تنهايي متنفرند.عاشقي احساساتي اند که هرگز نميتوانند راضي گردند. بسيار مهربان بوده سرکش و بي دقتند و سريع خشمگين ميشوند.

داراي زيبايي نادري ميباشند و ميدانند چگونه با محيط سازگار شوند - به تجملات علاقه دارند و از سلامتي خوبي برخوردارند. فردي خجالتي نميباشند. غالباً ديگران را کمتر از خود ميبينند و داراي اعتماد به نفس بسيار بالايي هستند. مصمم و علاقه مند به گروه افرادي زبردست و داراي خوش بيني سالم ميباشند. همواره منتظر يک عشق واقعي اند و قادر به گرفتن تصميم هاي سريع هستند.

درخت فندق (غير عادي)

درخت گردو (پر شور)

درخت سماق کوهي (احساساتي)

درخت انجير (حساس)

دلربا - بي صبر و خيلي فهيم ميباشند. مبارزي فعال براي جنبشهاي اجتماعي بوده محبوب و عاشقي دم دمي مزاج به حساب مي آيند. اين گروه شريکي بردبار و در قضاوت بسيار دقيق ميباشند.

سخت گير عجيب و پر از تضاد بوده و اغلب خودخواه ميباشند. پرخاشجو داراي عکس العملهاي غير منتظره ميباشند. افراد اين گروه نجيب و داراي افقي گسترده ميباشند که في البداهه عمل ميکنند. بلند پروازي آنها نامحدود بوده و هرگز انعطاف پذير نميباشند. آنها شريکي دشوار و غير عادي بوده که اغلب دوستشان ندارند ولي همواره مورد تحسين قرار ميگيرند. بسيار حسود و احساساتي بوده و هرگز اه مصالحه نمي باشند.

پر از بشاشيت و داراي موهبت خودخواه نبودن ميباشند. جنب و جوش ناآرامي و پيچيدگيها را دوست دارند. هم وابسته و هم مستقل اند. سليقه خوبي داشته و هنرمندان احساساتي ميباشند. آنها ميتوانند شريک خوبي براي زندگي باشند که متاسفانه قدرت بخشش آنها بسيار کم است.

خيلي قوي و مستقل بوده و به تناقضات و حرفهاي نامربوط ميدان نميدهند - زندگي را دوست دارند و همينطور خانواده - بچه ها و حيواناتشان را - شوخ طبع بوده و تنبلي و بطالت علاقه اي ندارند اين گروه داراي استعداد و هوش بالفطره ميباشند.

درخت زيتون (خردمند)

درخت بلوط (شجاع)

درخت آلش (خوش سليقه)

درخت صنوبر (مرموز)

عاشق خورشيد و گرما ميباشند. آنها افرادي معقول و متعادل بوده که از پرخاش و خشونت خود دوري ميکنند. بردبارند و بشاش و در صحنه هاي زندگي بسيار خونسرد رفتار ميکنند.اين گروه بسيار حساس بوده و فارغ از حسادت ميباشند. آنها عاشق خواندن و شرکت کردن در جمع مردم خبره ميباشند.

طبعي قوي دارند دلير و نيرومند ميباشند و در کارها بسيار سختگير و مستقل عمل ميکنند . حساس بوده و به تغيير علاقه اي ندارند. هميشه پايشان را روي زمين نگه مي دارند و اهل عمل مي باشند.

داراي زيبايي آرامش بخش بوده و همواره نگران وضع ظاهر خود مي باشند. خوش سليقه بوده و تا جايي که امکان دارد به خود سخت نميگيرند همواره يک زندگي منظم و معقول را هدايت مي کنند. اين گروه به ندرت با احساسات خود خوشحال ميشوند و هميشه به دنبال مهرباني و آگاهي در يک شريک احساساتي ميباشند. اغل به مردم بد گمان بودهو هيچ وقت به تصميمات خود اعتماد ندارند. افراد اين دسته بسيار با وجدان مي باشند.

داراي سليقه اي غير عادي و خوب بوده که تا حدي داراي گرايشات خود خواهانه ميباشند. اين افراد با نزديکان خود مدارا نموده و تا اندازه اي فروتن ميباشند. آنها خلاق کله شق بوده و داراي دوستان بسيار زياد و بلند پروازي آنها بسيار زياد ميباشد اين دسته از مردم بسيار قابل اعتماد ميباشند.

درخت افرا (مستقل)

درخت ليمو ترش (دو دل)

درخت سپيدار (بلاتکليف)

درخت کاج (منحصر به فرد)

يک فرد معمولي نمي باشند. آنها پر از تخيل و ابتکارند ولي در عين حال خجالتي و محتاط و کم حرف ميباشند. اين گروه مغرور و داراي اعتماد به نفس بالايي مي باشند آنها تشنه تجربيات جديد بوده که در بعضي اوقاتعصبي مي شوند.افراد اين دسته داراي پيچيدگي هاي فراوان بوده و از نعمت حافظه خوب برخوردار ميباشند. آنها براحتي ياد ميگيرند که زندگي عشق پيچيده دارد ولي مي خواهند همواره تاثير گذار باشند.

آنچه را زندگي برايش مقرر ساخته خونسردانه مي پذيرد. از جنگيدن استرس و رنج کشيدن بيزار است و از تنبلي و بطالت خوشش نمي آيد. اين گروه اغلب ملايم و دل رحم بوده و براي دوستان خود بسيار وفادار ميباشند . با استعداد بوده ولي از پشتکار کمي برخوردار مي باشند و براي همين کمتر استعداد خود را به شکوفايي مي رسانند. اغلب در حال شکايت کردن بوده و از درجه حسادت بالايي برخوردارند.

بسيار اهل تجمل به نظر ميرسند. خيلي اعتماد به نفس ندارندولي وقتي لازم باشداز خود جرات نشان ميدهند. آنها طالب محيطي گرم ميباشند. در انتخاب خود بسيار وسواس دارند و اغلب تنهاست. اين گروه داراي طبعي هنرمندانه مياشند و گرايشي به سمت فلسفه دارند. داراي سازماندهي خوبي است و در هر موقعيتي قابل اعتماد است و روابط را بسيار جدي ميگيرد.

به شراکت هاي موافق عشق مي ورزند. آنها ميدانند که زندگي را چگونه راحت بگيرند. بسيار فعال و طبيعت گرا مي باشند. اين گروه افرادي قابل اعتماد و اهل عملند که بسادگي عاشق ميشوند ولي احساسات سريعاً او را مي سوزاند و تا رماني که ايده آل خود را نيابد همه چيز براي او نا اميد کننده است. در روابط عاشقانه بايد مراقب قلب ساده و صميمي آنها بود که شکسته نشود.

 

درخت بيد مجنون (ماليخوليايي)

زيبا و پر از ماليخوليا. جذاب وبسيار وابسته به حس تلقين مي باشند. از هرچيز زيبا و پر سليقه خوششان مي آيد عاشق سفر بوده و ميتوانند تحت تاثير قرار گيرند. آنها دم دمي مزاج صادق- خيال باف و بي قرارند ولي در عين حال پرتوقع و داراي بصيرتي بالا مي باشند . همواره رنج مي کشند ولي اغلب شريکي محکم پيدا مي کنند.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 14:13 |

*  در يك مهماني كه من در آن شركت كرده بودم جز من كه فقط با يك نفر ديگر دست دادم هر يك از مهمانان با سه نفر ديگر دست داد. پرسش اول : ايا شما ميتوانيد دست كم تعداد حاضران در اين مهماني را حدس بزنيد؟ پرسش دوم:ايا تعداد شركت كنندگان در اين مهماني ميتواند ۲۱ نفر باشد؟

 

 

جواب : دست كم ۶ نفر
اما بيست و يك نفر نميتوانند باشند زيرا 19*3+2=59 كه يك عدد زوج نيست.
اما درباره اينكه چرا نميتوانند بيست و يك نفر باشند.
اگر در شكل فوق مدير را كنار بگذاريم يك گراف خواهيم داشت با پنج گره .گره آبي از درجه دو(فراموش نكنيم كه مدير را كنار گذاشته ايم)و چهار گره سبز از درجه سه،پس مجموع درج هاي گره ها برابر ۳*۴+۲=۱۴ ميباشد.از طرفي مشخص است كه مجموع درجه هاي يك گراف بايد زوج باشد و نميتواند فرد باشد(در اين مثال چون دست دادن يك رابطه دوطرفه است پس مجموع دست دادن ها بايد يك عدد زوج باشد).
حال اگر شمار افراد برابر ۲۱ نفر باشد با كنار گذاشتن مدير بيست نفر خواهيم داشت كه يك نفر با دو نفر دست داده است و ۱۹ نفر با سه نفر دست داده اند كه مجموع دست دادن ها برابر ۲+۳*۱۹=۵۹ ميشود كه بطور روشن غير ممكن است.

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه یکم مهر 1384 و ساعت 21:7 |